تبليغاتX
شکنج
HyperText Transfer Protocol

خوب گوش کن!

می شنوی؟

یه صدایی داره میاد...

 این صدای قلبته... که بهت میگه : یه کمی هم منو تحویل بگیر...

 نکنه مغز استدلالیت همه ی روزنه ها و منافذ وجودتو اشغال کرده و نمیذاره صدای قلبتو بشنوی؟

دوکفه ی ترازو باید بالانس باشن.. پس همونقدر که به عقلت بها میدی به قلبت هم بها بده... بیچاره گناه داره ها... !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 21:16  توسط فرشته دانش پژوه | 
HyperText Transfer Protocol

بر سر سفره ی احساس اگر جایی بود

 سخن  ساده ی  تبریک  مرا   جا بدهید

 

                  سال نو مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 10:14  توسط فرشته دانش پژوه | 
 سال که تموم میشه بد نیست که یه نگاه گذرا به سالی که گذشت داشته باشی..کی بودی و چه کردی؟ یک سال گذشت...  چکار کردی با این سال...هیچی... فقط چیزی که عایدت شد سگ دو زدن بود... یک بار هم که شده با خودت صادق باش... چی شد اون همه هیجان و شادابیت... اون روح کودکانه ی سر حال و شنگول که همیشه می خندید و غم و غصه توی دلش راه نداشت...کجا رفت اون دویدن های آزاد و رها و رد سنجاقک ها رو گرفتن؟   چی شد جیغ و فریاد و وبازی توی حیاط خونه... آب دادن به گلها ی باغچه و بعدش نجات دادن جون مورچه هایی که توی آب باغچه داشتند غرق می شدن.. شوت یه ضرب و دریبل تو گل و هفت سنگ و لی لی بازی... اون دویدن های از مدرسه تا خونه و بعدش یه طرف انداختن کیف ها و بازی کردن با بچه ها...لیس زدن بستنی تو اوج گرمای تابستون... توی ساحل فرح آباد با پای برهنه با بچه ها فوتبال دستی بازی کردن ها و در بعد از ظهر های داغ تابستون که بزرگتر ها می خوابن بدنبال  گوش ماهی و حلزون توی تپه ماسه ها وول خوردن...به امسالت که نگاه میکنی میبینی همش دویدی اما به کجا ؟ خودتم نمی دونی..توی یه هوای آلوده پر از امواج خطرناک...و یه دنیای آلوده تر...آخه این دوندگی ها تا کی؟ یه وقت چشم باز میکنی و می بینی دیگه اگر هم بخوای دیگه نمی تونی بدوی و بازی کنی...اون روح کودکانه ات دیگه مرده و اگرهم زنده باشی وضع جسمیت این اجازه رو نمیده. دیگه نمی تونی به سفر بری و ساعت ها قدم بزنی. دیگه نمی تونی بری بالای قله و از اون بالا دنیای اطرافت رو در زیر پات ببینی.دنبال بادبادکتم نمی تونی بدوی...

حیفه...این عمر عزیزته که داره سپری میشه...من که میگم  یه باز بینی کن که این یک سال و چکار کردی؟ چند تا کار خوب برای خودت انجام دادی و چه کار های خوبی برای دیگران انجام دادی..چند تا دل رو شاد کردی...چند بار سر دیگران غر غر زدی...چند دفعه حال دیگرانو گرفتی...بعد از نگاه انداختن به کارنامه ی امسالت ، یه برنامه ریزی هم برای سال بعدت بکن اما این دفعه یه کم فعالیت ها و مشغله ی کاریت رو تعدیل کن و کمی به خودت و خانواده ت برس.. دوستی می گفت بچه که بودم همیشه فکر میکردم  در سال نود کجا خواهم بود و چکار خواهم کرد؟ ولی دیدم که سال نود هم آمد و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد...

من که فکر می کنم این مائیم که اتفاق های شگفت انگیز زندگیمونو می سازیم و زندگیمونو تبدیل به اعجاز می کنیم.زندگی توان بالقوه ی فوق العاده بودن رو داره ، البته اگر خودمون بخوایم... از الان می گم برنامه ی من در سال جدید اینه که یه تعدیل در فعالیت های شغلیم داشته باشم و وقت بیشتری رو در کنار خانواده و همچنین انجام کار هایی که دوست دارم مثل  یادگیری موسیقی و زبانو نقاشی اختصاص بدم.

خدا جون مخلصتم... قول میدم همونطور که تا حالا سعی کرده بودم، در سال جدید هم رو سفیدت کنم...قربونتم میرم!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 0:3  توسط فرشته دانش پژوه | 

  

HyperText Transfer Protocol

افسون بخوانم يا كه رويايت بخوانم؟

پنهان ترين پيداي پيدايت بخوانم

 

ليلي بنامم يا كه مجنونت بنامم

وامق بخوانم يا كه عذرايت بخوانم؟

 

بايد كه در شط مه آلود خيالم

يك حس بي مانند و زيبايت بخوانم

 

آغار شد مفهوم يك اعجاز با تو

از اين جهت باید مسيحايت بخوانم

 

در قله هاي دور دست پر غرورت

يك خلق را سمت تماشايت بخوانم

 

هر غير ممكن با تو ممكن شد، پس از اين

شايد كه دستان توانايت بخوانم

 

موج تو شبهاي مرا با خويش برده ا ست

پس نيست بي علت كه دريايت بخوانم

 

بايد تو را اي آتش افتاده برجان

سوزاندني چون هرم صحرايت بخوانم

 

اي عشق  بي ترديد بي ترديد بايد

والاترين مفهوم  دنيايت  بخوانم

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 10:55  توسط فرشته دانش پژوه | 

انگار چشمان سياهت دين ندارد 

جز سركشي در زندگي آيين ندارد

يا خوب مي بيند دل غمگينم اما

ايمان به احساس من مسكين ندارد

دنياي من از قبل ويران كردني بود

اصلا خيالي بيشتر از اين ندارد

شبهاي تاريك و نمورم را دريغا

يلداي ديوار بلند چين ندارد

بايد بگويم هيچ اين دست خودم نيست

كه روزگارم لحظه اي شيرين ندارد

از خنده هاي تلخم اين را خوانده بي شك

هر كس كه چشم گيج و ظاهر بين ندارد

من خوب مي دانم كه اين رنج عميقم

هرگز به جز ديدار تو تسكين ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 8:2  توسط فرشته دانش پژوه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني

پیوندهای روزانه
فرهنگ آنلاين معين
آپلود
لغت نامه دهخدا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1390
اسفند 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشیو موضوعی
شعر
داستان
صدا و تصویر
دل نوشته
پیوندها
دیکشنری انگلیسی به فارسی
شاعرانه ها
تازه های ادبی
دفتر طنز
انجمن شاعران ایران
محفل رندان
خانه شاعران جهان
شعر نو
کمی تا قسمتی جدی
هالو
پابلو
دختر آریایی
دو استكان رباعي
مردرند
خیابان خواب ها
خلیل جوادی
دکتر هوهولوهو
همایون حسینیان
دی اکسید شوکران
دریا شب
املت دسته دار
بوالفضول الشعرا
خالو راشد
ارمغان زمان فشمی
به هیچ عنوان
طنز کاغذ قیچی
صادق کریمی
سمارق
آوای زمان
تلخند
راهوند خيال
شازده كوچولو
وبلا گ یک پسر خوب!!!
لوح
sara
سالار عبدی
سارا شعر
انجمن شاعران جوان كشور
دانلود براي همه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM