تبليغاتX
ادبی و فرهنگی
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
 

ای کاش سرت به لنگه ی در بخورد

خوشبختی ما به فرق این سر بخورد

بی فایده بود خنده ، فحشت دادم

شاید بشود کمی به تو بر بخورد

******

یک لحظه نگاه بی سبب خر شدم و

دل دادم بی پا و دل و سر شدم و

تاوان بدی بود برایم یک عمر

یک عمر به خانه ی تو منتر شدم و...

******

گفتند که حرفش بشنو شوهر توست

این رخت عروسی کفنی زیور توست

احمق نشوی ، هر چه سرت می آید

از طرز تفکر تو  و   باور توست

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:2  توسط فرشته دانش پژوه | 

همینطور تند و تند میگذره...زمانو میگم..تابستونم رفتو دوباره اول پاییز و مدرسه..

یه عالمه پرستو ی قشنگ که می خوان بالهاشونو باز کنن و راه و رسم پروازو یاد بگیرن.. پاشو باید شالو کلاه کنی و بری بهشون پرواز یاد بدی..

اونا یه سفر بزرگ در پیش دارن..باید کوله بارشون پر باشه..اگه پرواز و درست یاد نگیرن میرن وسط باقالیا...

یادت باشه تو باید میخ اولو بزنی.پس محکمو درست بزن اونا اتکاشون به توئه.اگه بیفتی ۲۰۰ تا پشت سرت سقوط میکنن..

 کوچ دسته جمعیشونو به دنیای جدید آدم بزرگا ، از الان میشه تجسم کرد..

خودتو یادته؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:52  توسط فرشته دانش پژوه | 

بازم یه سال دیگه میگذره . فامیل و یا دوستان خوبت دور هم جمع میشن و برات جشن تولد میگیرن و بهت هدیه میدن..یا شایدم اصلا یادشون نباشه..ولی کی اهمییت میده ؟مهم اینه که تو اومدی تو این دنیا و هزاران هزار اثر از تو  تو این جهان پهناور به جا مونده. حالا هر کی می خوای باش ، این مهمه که تو یک انسانی و  برای هدف خاصی اینجایی و بخوای نخوای رد پات همه جا هست. رو ی خاک بی اهمیت زیر پات.روی شاخه های شکسته ای که زیر پات له کردی

یا رو بال شکسته ی شاپرکی که آسایش تو رو توی یک چرت بعد از ظهر بهم زده بود.یا شاید روی قلب  ترک خورده ی یه دوست که لگد زدی و بروت نیاوردی. اون جمله چی بود؟ اصلا یادت نیست اما اون هرگز نتونسته اون حرفتو فراموش کنه. نه ..لازمه یه کم با خودت خلوت کنی...

حتی اگه خانواده و دوستات  خیلی هم مهربونن و پای ثابت هر چی بخوای هستن و نمیذارن

 آب تو دلت تکون بخوره ، اما گاهی وقتا باید یه خط گنده دور همه شون بکشی و خودت بمونی و خودت..بری یه جای خلوت لب رودخونه یا بالای کوه و تموم نگفته هاتو فریاد کنی..

 خودتو یه محک بزنی و کارنامه تو مرور کنی و همه چیو بریزی وسط دایره. میدونی که بعضی کارا و حرفا رو حتی به خودتم تا حالا نگفتی چه برسه به دیگران.

اصلا دیگران به جای خود ، به سر خودت چی آوردی؟ یا برای خودت چه کردی؟ چقدر به خودت صدمه زدی..؟ اصلا قدر خودتو دونستی؟به آرزو هات چی،پشت پا نزدی ، دیگرانو فدای آرزو هات یا آرزو هاتو فدای دیگران نکردی ؟

چی بودی چی شدی چیکار کردی کجای کاری...یادت باشه هر چند وقت یه بار یه سری به خودت بزنی...دیر میشه ها....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:30  توسط فرشته دانش پژوه | 

ما را ز دل خویش چه غافل کردند

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند



انگار کسی به فکر ماهی ها نیست

سهراب ، بیا که آب را گل کردند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:5  توسط فرشته دانش پژوه | 

تضاد1

دلتنگی های انسان حد و حصر ندارد..غروب زندگی را که در می نوردی و نسیم جاری  پاییز را که نمیشناسی،  سوزش خزان

را تداعی می کند..

غافل از ابنکه بهار در پیش است..

آری  رویش جوانه های عشق و شور را در وجودت  جلوه گر خواهی یافت..و همواره در بالای سرت آسمانی باز در کهکشانی بی پابان

دامنی از الماسهای درخشان خواهد گستراند..

تو همان بهترین موهبت خداوندی که استحقاق داشتن آن بیکرانه را خواهی داشت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 16:29  توسط فرشته دانش پژوه | 

مدتی است شکستن دست راستم و گچ گرفتن آن ،مرا از کار و زندگی انداخته و گر چه اصولا آدم شاکری هستم ، این اولین شعر طنزم را در زمان استیصال و اوج ناتوانی از انجام فعالیت های متنوعی که دارم سرودم.

دست راست 

دارم از درد فراقت آه و زاری، دست راست!

از برایت می کنم من بیقراری دست راست!

دائما دادی مرا یاری به ورزش سالها

بازی پینگ پنگ و بدمینتون ،سواری ،دست راست!

لوپ فورهندت چه محشر  بود یاد آن بخیر

بود بر من های لوپت افتخاری، دست راست!

کوه میرفتیم وتور و گردش و گلگشت ها

حال مشگل شد برایم خر سواری دست راست!

شعر نابی، اند اعجازی ، مرامی !خوب من!

تو برایم جلوه ای دیرینه داری دست راست!

هم شل و بی دست و پا و هم ضعیف و ناشی است

دست چپ، این دست چپ ،این زهرماری ، دست راست!

از خطوط زشت و نافرم و عجیب دست چپ

می شوم آخر به قبرستان فراری، دست راست!

از غم تصحیح اوراق از نفس افتاده ام

یکنفر باید فرستد دست یاری دست راست!

برگه ای سیصد  اگر پیدا شود من راضیم

ناجیم گردد عزیزی ،بردباری، دست راست!

تا که اوراق مرا گردن بگیرد این زمان

برطرف گردد ز چشم من خماری دست راست!

گر چه از دست چپم ممنونم اما واقعا

کی تواند بود چون تو یار غاری ،دست راست!

باز هم شکر خدا در گچ نرفته پای چپ

یا لگن یا عضو های بیشماری دست راست!

آخر شش هفته شاید بینمت بار دگر

باز هم از شانه ات گیرم سواری، دست راست!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:10  توسط فرشته دانش پژوه | 
111

 

 

 

 

                                      

 ما آدما اصلا قدر چیز هایی را که داریم نمیدونیم..باید روزی یه نون بخوریم و صد تا نون خیرات کنیم برای داشته هامون..این روزا برام روز های خاصیه برای اینکه دارم نیمکره ی راست مغزمو به کار می اندازم..دست چپم همین دست چپی که تو عمرش کار نکرده بود داره برای خودش کسی میشه.کلی کار دارم یادش می دم.از نوشتن و بازی پینگ پنگ گرفته تا تایپ فارسی و لاتین و کارهای روز مره .تا خدا نزده بود پس کله ام و مچ دست راستم آسیب نمی دید ،امکان نداشت اینقدر دست چپم کار یاد بگیره...خدا رو شکر و مرسی دست چپ عزیزم...دمت گرم ..مخلصیم...

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 12:13  توسط فرشته دانش پژوه | 

دیگر  بس  است تکیه زدن  بر  حباب  ها

 خورشید من بتاب و بیفکن  نقاب ها   .....

                               untitled 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:28  توسط فرشته دانش پژوه | 

 

سیروس رادمنش

سیروس رادمنش متولد1334در روستای بن آسیاب از توابع هفتکل بدنیا آمد و در شهرستان مسجدسلیمان بالید. گوش او پر بود از نغمه های کودکی اش در روستای بن آسیاب، در کنار گوراب ها و نیزارها و در هفتگل که وطن دوم اش بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:32  توسط فرشته دانش پژوه | 
 صادق کریمی

/میانِ نه این و نه آن/

(1)

دنیا، خواب عمیقی ست ، برای فرزانگان

برای تو ، که آنسوی آب ، بودی اٌ

من

یارِغارِگریه های تو بودم......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:28  توسط فرشته دانش پژوه | 
عزت قاسمیعزت قاسمی

/چار پاره/ 

پس از حجابِ غزل ها

بانو، انار شکسته بود.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:17  توسط فرشته دانش پژوه | 

بهرام اردبیلی متولد 24 اسفند 1321 بود در اردبیل. شگفت زده  می شویم بهرام اردبیلیوقتی می بینیم که در چهارده سالگی و با ورود به تهران و با حضور در کنار کتاب های یک دفترخانه ثبت و اسناد تازه سواد خواندن و نوشتن می آموزد. شگفت زده تر می شویم وقتی می بینیم در 22 سالگی اولین شعرش را در مجله فردوسی چاپ کرده است. شاعری زیرک مانند پری که در هوا به دست های دراز کودکانه ی انسان روی زمین لبخند می زند. چه بر بهرام گذشت در سالهای در جزایر قناری به سر برده اش در سالهای غیاب او و کلماتش که اینچنین کم بودنش را تلخ می شویم. اینکه چرا باید شاعرانی از این دست کم باشند و کمیاب. کم مثل حسرت کودکی که عبور شهاب سنگی را دیر یافته باشد.

در عبور از بالای سنگ بهرام با خودم شعری از او را زمزمه می کنم و دست به سوی سنگ او دراز که مرا برای فرود آمدن اشاره کند.

 

تو تاخت می زدی ـ

ای کودک

بوييده می شدی ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:12  توسط فرشته دانش پژوه | 
هوشنگ چالنگیچالنگی

/طايفه در بهار/

 اگر بهاری هست ؛ بگوئيد

که اين دست ؛ طفلی بازيگوش ست

                            شتاب دارد.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:4  توسط فرشته دانش پژوه | 
copy of 29a01وقتی که فصل کوته ما را دوام نیست

وقت گلایه گویی و بغض مدام نیست

گفتم مرا ببخش بشر جایز الخطاست

در عفو لذتیست که در انتقام نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:14  توسط فرشته دانش پژوه | 

مهدی عابدی

مهدي عابدي متولد 1353 اصفهان است

سال 79 مجموعه‌ي غزلي را با عنوان«از تو تنها همين» منتشر كرد.

مجموعه‌ي غزل دومش با عنوان «هزار و سيصد و شب» به تازگی به چاپ رسیده

است.

او از اعضاي هيات علمي دانشگاه اهواز و داراي درجه دكتري PH.Dدر علوم سياسي است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:21  توسط فرشته دانش پژوه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دبیرم و عاشق کارم هستم.فوق لیسانس حقوق خصوصی، علاقمند به شعر و ادبیات خصوصا شعر کلاسیک معاصر.شادواهل گردش و ورزش و عاشق سفر.
از همه مهمتر با اینکه همه ی انسان ها روجدا از جنسیتشون و به یک چشم نگاه میکنم ،باید بگم که یک زنم و به زن بودنم افتخار میکنم.

پیوندهای روزانه
آپلود
لغت نامه دهخدا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشیو موضوعی
شعر
داستان
صدا و تصویر
دل نوشته
پیوندها
دیکشنری انگلیسی به فارسی
شاعرانه ها
محفل رندان
تازه های ادبی
شاعر
دفتر طنز
پابلو
کمی تا قسمتی جدی
دی اکسید شوکران
خیابان خواب ها
خلیل جوادی
ارمغان زمان فشمی
لوح
دختر آریایی
دریا شب
املت دسته دار
بوالفضول الشعرا
خالو راشد
دکتر هوهولوهو
همایون حسینیان
به هیچ عنوان
طنز کاغذ قیچی
صادق کریمی
سمارق
انجمن شاعران ایران
شازده کوچولو
وبلا گ یک پسر خوب!!!
خانه شاعران جهان
shaya
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست